خرید بک لینک

...حالا که تمدن غرب دارد از نقطه اوج خود عبور می کند،مشخصه های منفی که مختص جوامع مرد سالار و آرمان های آنها ست خطرناک تر می شود.به ویژه در زمینه فرهنگ . صنعت سرگرمی،پر از اسباب بازی های ست شبیه اقسام سلاح های کشنده دارای روحیه سنتی ارزش ها ی مرد سالار .هزاران کارتون و فیلمی که در آنها خشونت مسلط است. اما از زمانی که زن ها توانسته اند بیش تر در جامعه عرض اندام کنند مشخصه های مثبت زیادی دارد مورد تاکید قرار می گیرد.من بی آن که بخواهم به زنان مدرن، حالتی

برچسب: نویسنده: آناهیتا فلاح تاريخ: چهارشنبه 28 مرداد 1405 ساعت: 14:50

قالبی'>قالبی زندگی کردن و پیش رفتن در یک بستر برنامه ریزی شده هر چقدر هم خودخواسته باشه، بالاخره آدم رو وادار به اقرار به خستگی می کنه.اقرار به بیماری حتی.....خستگی از یک سلسله رویه هایی که حتی ممکن هست بی اونها آدم معنای زندگیش رو زیر سوال رفته تلقی کنه. برای من، آدمی با حساسیتهای منحصر بخود و سختگیری های منحصر بخود، وقتی از سرکار برگردم به خونه م و بی توجه به برنامه های ریخته شده 2-3 ساعت بخوابم و بی اونکه طبق روال کتابهارو باز کنم و با انگیزه های خودساخته سعی کنم 3-4 ساعتی درس بخونم که از استرسشون،فادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آناهیتا فلاح تاريخ: يکشنبه 23 آذر 1404 ساعت: 14:31

تا اون جایی که به یاددارم زیاد سراغ کتابهای دسته چندم رفتم.هرجا چوب حراج بر کتابخانه شخصی خورده باشه یا کتابهای دسته دوم در حال عرضه باشن می ایستم و وقت میذارم.یک دلیلش قیمت کتابهاست اما فقط این نیست. دلایلی دیگه ای هم هستن.یکی از اونها حس خوبم به مخاطبان و ادمهایی بوده که در زمانی گذشته تر از اونچه که من درش ایستادم اینهارو دست گرفتند و ورق به ورق باهاش پیش رفتند. بعضی ازین کتابها دنیای خاصی باخودشون دارن.توقف من بویژه روی اونهایی هست که در صفحات ابتدایی شون تقدیم ها و یادگاری ها ثبت شدند. معموادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آناهیتا فلاح تاريخ: يکشنبه 23 آذر 1404 ساعت: 14:31

حریم خصوصی انسان، در کنار محیط و آدمها بعلاوه دلبستگی ها، فهمیات و کشفهای خاصش، دنیای اون رو تشکیل میدن. وقتی یکی از این قطعات جابجا بشه یا گم بشه یا موقتا  و دائما بنابر هر دلیلی کناری گذاشته شه، دیگه درحال زندگی کردن نیست، بلکه درحال حمل ه! حمل زندگی! ظاهر قطعات تغییر کردنی اند اما جایگاهشون در کلیت، بنظر نمیاد که باشن. مکملند و یکی نمی تونه در نبود دیگری کارایی اون رو داشته باشه.و روشن هست که این قطعه قطعه کردن و مثله کردن زندگی و تَنگ و مضیق کردنش چه عدم تعادلی به روی زندگی می پاشه.و آدم رو ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آناهیتا فلاح تاريخ: يکشنبه 23 آذر 1404 ساعت: 14:31

نگاه نو آدم را دچار تفکرات نو می کند. و تفکر نو ، سبک و سلوک نو...و نو از منظر من ِ نگارنده مفهوم تفاوت را دارد. و این که تفاوت، تغییر می طلبد و تغییر باید خواسته شود وگرنه خطهای ممتد پشت سرهم چیده شده چه دردی را از آدم درمان خواهند کرد... به این فکر می کنم که خط ممتد بودن خوب نیست. ادم را دچار یک ریختی می کند و ادم یک ریخت، توان نو نگاه کردن را ندارد و اینجاست که تعطیلات درونی سربر می اورد و آدمی ِ ادم ، یک جا تعطیل می شود.... و این نوع تعطیلات، با بهانه های موقتی سال و روز و ماه نو حتی با کولهادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آناهیتا فلاح تاريخ: يکشنبه 23 آذر 1404 ساعت: 14:31

قالبی زندگی کردن و پیش رفتن در یک بستر برنامه ریزی شده هر چقدر هم خودخواسته باشه، بالاخره آدم رو وادار به اقرار به خستگی می کنه.اقرار به بیماری حتی.....خستگی از یک سلسله رویه هایی که حتی ممکن هست بی اونها آدم معنای زندگیش رو زیر سوال رفته تلقی کنه. برای من، آدمی با حساسیتهای منحصر بخود و سختگیری های منحصر بخود، وقتی از سرکار برگردم به خونه م و بی توجه به برنامه های ریخته شده 2-3 ساعت بخوابم و بی اونکه طبق روال کتابهارو باز کنم و با انگیزه های خودساخته سعی کنم 3-4 ساعتی درس بخونم که از استرسشون،فردا نوعی زهرمار جدید ذهنی نداشته باشم شال و کلاه کنم و بزنم بیرادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آناهیتا فلاح تاريخ: پنجشنبه 28 مرداد 1400 ساعت: 5:18

خفقان و سدی انکار ناپذیر در لابه لای داستان وسواس به چشم می خورد که البته نویسنده، به آسانی و ظرافت از عهده ترسیم آن برآمده است."فضایی سخت"، که در بستر درگیری های ذهنیِ پیرامون شکلیات و بنوعی اصل کردن تشریفات دربرابر محتوا شکل می گیرد. داستان وسواس، شرح به جا آوردن غسلی واجب از سوی شخصیت داستان یعنی غلام علی خان است که هربار با حساسیت های دگماتیک و بیمارگونه خود، با فشار و ناکامی در آن روبه رو می شود.نوعی پیکار با خود، در رفع تنش ها و نگرانی ها و نوعی بیداری شکلی که قلب و ذهن را در آنچه قرار است درک کند، به چالش می کشاند. جهت دهی فکری واعتقادی به سمت و سویادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آناهیتا فلاح تاريخ: پنجشنبه 25 شهريور 1395 ساعت: 2:17

خیلی سعی کردم که برای خودم زندگی کنم.برای خودم باشم و فارغ از حرف و رأی دیگران آنچه را که می خواهم دنبال کنم.اما چیزی که تعجب برانگیز است این که به رغم تلاش ها، بازهم گاهی می شود که دیگر مال خودم نیستم.روزهایم مال من نیست لحظه هایم را من کنترل نمی کند.برنامه هارا من نمی ریزد ... گاههایی می شود که واقعا در اوج کلافگی و بی میلی می شوم مجری سلوک دیگران.دیگرانی که هرگز نمی شود دسته جمعی راضی باشند و تو هم می دانی که نمی شود اما فکر می کنی که اگر این گام را برداری و روزی را که می توانی در یک جای خلوت و دنج باخودت یا افراد مورد علاقه ات ، خلوت کنی بخاطر آن دیگران،ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آناهیتا فلاح تاريخ: پنجشنبه 25 شهريور 1395 ساعت: 2:05

اگر همچون رسومات تشریفات مآبانه خودساخته، پیرامون مراسم مهمانی خداحافظی زائر قبل از سفر و مراسم حاجی خوران بعد از سفر ! چشم روشنی دادن به زائر و سوغاتی گرفتن از ایشان و ...و آثار اقتصادی مختلف هریک در داخل و خارج(اینها یک طرف که درجای خود حرف دارند)، یک درصد هم احتمال دهیم که تجاوز و تعرض به دونوجوان ایرانی که همراه خانواده و کاروان زیارتی سفر می کردند، از سوی دو پلیس فرودگاه جده با جسارت تمام و یا ممانعت عربستان از ورود هواپیمای زائران ایرانی به این کشور، نتیجه رفتار افراطی خودمان باشد،براستی این حجم بالای تقاضا برای سفر عمره در داخل کشور ارزشیادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آناهیتا فلاح تاريخ: پنجشنبه 25 شهريور 1395 ساعت: 2:02

سلول های من روزی یکی پس از دیگری خاموش میشن.روزی می رسه که خاموش بشم.بمیرم و هیچ باشم.اما در اون لحظه آخر، ظرفیتها و قابلیت های زندگی از جلوی چشمان بی فروغم رژه برند و پشت سر هم به چالشم ببرند که از چندتای ما استفاده کردی و چندتامون رو رها کردی...حتی نکردی بندمون رو بکشی و ببینی داخلمون چی هست....از اول حرکتت مثل کارتن های اسباب کشی بسته بندی شده ردمون کردی تو انباری. نکردی بری سراغمون شاید که ما زندگی رو بتو و تورو بزندگی برگردونیم...موقع خاموش شدن، فتیلیه هایی روشن بمونند و تو حسرت بخوری که چرا تا آخرین توان روشنی شون رو استفاده نکردی چرا وقتی مردی هنوز ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آناهیتا فلاح تاريخ: پنجشنبه 25 شهريور 1395 ساعت: 1:59

امروز از بیدل دهلوی خوندم:

ادب نه کسب عبادت ، نه سعی در حق طلبی ست...

به غیر خاک شدن، هرچه هست، بی ادبی ست...

داشتم به این فکر می کردم که با این معیار چقدر بی ادب بودم و چقدر بی ادب دورم رو گرفته...

دلم گرفت...

برچسب: نویسنده: آناهیتا فلاح تاريخ: پنجشنبه 25 شهريور 1395 ساعت: 1:53

صفحه بندی