خرید بک لینک

تا اون جایی که به یاددارم زیاد سراغ کتابهای دسته چندم رفتم.هرجا چوب حراج بر کتابخانه شخصی خورده باشه یا کتابهای دسته دوم در حال عرضه باشن می ایستم و وقت میذارم.یک دلیلش قیمت کتابهاست اما فقط این نیست. دلایلی دیگه ای هم هستن.یکی از اونها حس خوبم به مخاطبان و ادمهایی بوده که در زمانی گذشته تر از اونچه که من درش ایستادم اینهارو دست گرفتند و ورق به ورق باهاش پیش رفتند. بعضی ازین کتابها دنیای خاصی باخودشون دارن.توقف من بویژه روی اونهایی هست که در صفحات ابتدایی شون تقدیم ها و یادگاری ها ثبت شدند. معمولا این حس های متناقض و خاص از دل گذشته بهم ذهنیت منقطعی می ده و این انقطاع سرم رو از حال خودم بیرون می کشه. نمی دونم چرا اما بنظرم این ها از خود کتاب جاری تر میان. یک کتابی رو که مدتهاست دنبالش بودم اخیرا از یک دست دوم فروشی تو خیابان انقلاب خریدم. تولدکتاب برای دهه شصت ِ و داخل صفحه اول با خودکار آبی  یک گوشه نوشته شده : تقدیم به ریحانه، با عشق و نفرت ..از طرف ع.ل ازین دست کتابها چندتا دیگه دارم که درشون یک کوتاه نوشت هایی هست که اونهارو برام خاص تر کرده.هرچند نویسنده اون نوشته روی کتاب /تقدیم کننده یا مخاطب این تقدیم برام ناشناخته باشند.اما اون حس های مبادله ای پشت اونها باعث می شه خیلی فکر کنم بهشون. کتابی از سیمین بهبهانی بانام "با قلب خود چه خریدم" دارم که موقع خریدش ، تقریبا کهنه شده بود.در صفحه اولش نوشته شده: تقدیم به مادر عزیزم که چشمهایش را داد تا من جاری باشم از طرف سمیه یک کتاب هم متعلق به پدرم بود که سالها پیش به من بخشید. در صفحه اولش نوشته شده: به یاد زمستان غمگین سال  46 حس عجیبیه کنجکاوی راجع به جریان حس ها در گذشته. صرفنظر از تمایل به دونستن و سردرآوردن از منشأ اونها، جریان سیلابی که این حس ها درش حرکت دارند،در بستر زمان، آدم رو درگیر می کنه.حسی که توصیفش، آسون نیست...انگار همیشه ازین دست کتابها صدایی میاد که باعث میشه آدم بیشتر رو ارزش کلمات و دنیای پشتشون، توقف کنه.....

برچسب: نویسنده: آناهیتا فلاح تاريخ: يکشنبه 23 آذر 1404 ساعت: 14:31

صفحه بندی